شمارهٔ ۲۸۸ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
از می عشقش کنون مستم نه هی
بی می عشقش دمی هستم نه هی
جز کمند زلف عنبرچین او
نقش زناری دگر بستم نه هی
ای که می گویی به جان رستی ز عشق
من ز جان از عشق او رستم نه هی
دل ز جوی عشق می گوید بجه
من حریف این چنین جستم نه هی
با سر زلفش دلم عهدی که بست
بشنوی روزی که بشکستم نه هی
چون بدارم دامن وصلش ز دست
من در آن سودا از آن دستم نه هی
عروة الوثقی است آن گیسوی او
چون توانم گفت بگسستم نه هی
عهد «قالوا» بسته ام روز الست
من جز آن «قالوا» و آن لستم نه هی
دام زلفش هست شست حوت جان
دل به تنگ آید از آن شستم نه هی
چون قدش را سرو گفتم یا بلند
در ره همت چنین پستم نه هی
تا نسیمی حق نشد سر تا قدم
یک زمان از پای ننشستم نه هی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق شاعری به معشوقش میپردازد. شاعر از مستی ناشی از عشق روایت میکند و میگوید که بدون می عشق معشوق، لحظهای نمیتواند زندگی کند. او به زیباییهای زلف و قامت معشوق اشاره میکند و از سختیهای جدایی و عهودی که میان آنها بسته شده، سخن میگوید. در نهایت، شاعر تأکید میکند که حتی اگر عشق او به سرانجام نرسد، همچنان به عشق خود وفادار است و از آن دل نمیکند. شعر بیانگر شوق و درد عشق و ناتوانی از رهایی از وابستگی به معشوق است.