شمارهٔ ۲۸۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جام شراب و ساقی زیبا و بانگ نی
یحیی العظام و هی رمیم بفضل حی
از زهد باریا چو نشد کار ما تمام
ماییم بعد از این و خرابات و جام می
مطرب بیا و نغمه مستانه ساز کن
چون کار عشق نیست بجز های و هوی و هی
خورشید عشق پرده ز رخسار برگرفت
ظل ظلیل عشق ز تشویق گشت طی
جانم فدای عشق که از نور او نماند
در چشم عاشقان بجز از دوست هیچ شی
تا شد اسیر چاه زنخدان او دلم
عار آیدش ز شاهی کاووس و جاه کی
بیزار شد ز خرقه و بگذشت ز خانقاه
جان نسیمی تا به خرابات برد پی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و شوق و رهایی از قیود زهد و رهبانیت است. شاعر به زیبایی ساقی و رازهای عشق اشاره میکند و میگوید که زهد و کارهای روحانی به او کاری نتوانستهاند بسازند. او به خرابات و میخانه میگراید و از عشق و مستی سخن میگوید. عشق را مایهٔ زندگی و زیبایی میداند و میگوید که در دل عاشقان چیزی جز عشق و دوست وجود ندارد. شاعر از زهد و عزلت بیزار است و به جای آن راه عشق و مستی را برمیگزیند. در نهایت، او به عشق و شور و حال میپردازد و از آزادی و زندگی در عشق سخن میگوید.