شمارهٔ ۳۰ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که از فکر تو پیوسته سرم در پیش است
دل من بی لب لعل نمکینت ریش است
گر کنم روز و شب اندیشه وصلت چه عجب
عاشق غمزده پیوسته محال اندیش است
جور خوبان ز وفا گرچه بود بیش، ولی
ای وفا اندک من! جور تو بیش از بیش است
دل من وصل تو مشکل به کف آرد زانرو
کاحتشام تو نه مقدار من درویش است
جور و خواری همه کس را بود از بیگانه
من بی طالع سودا زده را از خویش است
گرچه آزار و جفا مذهب خوبان باشد
بت بی رحم مرا کشتن عاشق کیش است
گرچه لعل لب تو چشمه نوش است ولی
از رقیبان تو بسیار به جانم نیش است
سر نثار قدمش کرد نسیمی و هنوز
خجل از کرده خویش آمد و سر در پیش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف و دردهای یک عاشق سخن میگوید. شاعر از درد جدایی و عشق خود به معشوق صحبت میکند و میگوید که فکر معشوق همیشه در ذهن اوست. او اشاره میکند که دلش بیلب لعل معشوقش رنج میکشد و این عشق و آرزوهایش هر روز و شب افکارش را مشغول کرده است. او همچنین به وفای معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه وفا اندک است، اما آزار و جفاهایی که از طرف معشوقش میبیند بیشتر از وفا و خوبیهاست. شاعر احساس میکند که محبت و عشقش او را به دردی عمیق میکشاند و این احساس برایش سخت و دردناک است. در نهایت، او به نوعی از تحقیر و خجالت از عشق خود میگوید، زیرا نمیتواند به معشوق دسترسی پیدا کند و دائماً در عذاب است.