شمارهٔ ۲۶ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سالک عشق تو هر دم به جهان دگر است
هر نفس طالب وصلت به مکان دگر است
گرچه وصف تو کنند اهل تفاسیر و کلام
مصحف روی تو را شرح و بیان دگر است
حرف ما ابجد عشق است چه داند نحوی
منطق الطیر اولوالفضل زبان دگر است
عاشقان را رخ زرد ار چه دلیل است به حق
بر رخ اهل دل از عشق نشان دگر است
کشته لعل لبش کی کند اندیشه مرگ
همدم روح قدس زنده به جان دگر است
چند خواند به سر خوان بهشتم زاهد
دعوت محرم اسرار به خوان دگر است
گرچه ترکان همه با تیر و کمانند ولی
چشم و ابروی تو را تیر و کمان دگر است
گرچه خوبان همه شکر لب و شیرین دهنند
دل من شیفته تنگ دهان دگر است
آفتاب رخ تو عین وجود همه شد
لاجرم در رخ هر ذره عیان دگر است
از پی سود و زیان چند به بازار روی
تا بگویند که آن خواجه فلان دگر است
چهره زرد مرا سهل مبین ای زاهد
کاین زر نادره معیار ز کان دگر است
رمز عارف به تصور نتوان دانستن
لغت طرفه این زمره لسان دگر است
غرقه بحر غمش یاد ز ساحل نکند
ساحل غرقه این بحر کران دگر است
چون نسیمی به یقین از کرم فضل رسید
کی خورد غصه که هردم به مکان دگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و رازهای عمیق آن است. شاعر بیان میکند که عشق هر لحظه دنیای جدیدی را به ارمغان میآورد و هر نفس به وصالی تازه میانجامد. او اشاره میکند که شرح و توصیف محبوب در کلام و تفاسیر کفایت نمیکند و عشق فراتر از زبانی است که بشود آن را توضیح داد. همچنین، به زیباییهای محبوب و تاثیرش بر عشاق پرداخته و نشان میدهد که جوهر عشق و زیباییاش، به چیزی فراتر از ظواهر و توصیفها مربوط میشود. شاعر نگران چهره زرد خود نیست و بر این باور است که این چهره نیز دلایل خاص خود را دارد. در نهایت، او تاکید میکند که عشق و غم ناشی از آن، به نوعی وجود را شکل میدهند و انسان را از دغدغههای دنیوی رها میسازند.