نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

بخت ابد یار آن که با تو قرین است

با تو نشستن به از بهشت برین است

جور و جفا کردن از تو دور نباشد

عادت خوبان روزگار چنین است

دل هوس زهد کرد و گوشه ولیکن

چشم سیاه تو آفت دل و دین است

مست و خراب از خیال گوشه چشمت

هر طرفی صدهزار گوشه نشین است

طینت پاکیزگی لطف تنت را

خاک ز کافور و آب ماء معین است

چشم گهربارم از خیال دهانش

حقه لؤلؤی ناب و در ثمین است

دل به تو دادیم و جان فدای تو کردیم

بیعت ما با تو و قرار همین است

دولت وصل تو هر که یافت به عالم

خسرو آفاق و شاه روی زمین است

خال تو کشمیر و بابل است زنخدان

چشم تو از خطا و روی تو چین است

مصحف روی تو می کند همه را شرح

راز نهانی که (آن)امام مبین است

جان به خیال لبت سپرد نسیمی

زان که خیال لب تو روح امین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل و جان عاشق سخن می‌گوید. شاعر اعتقاد دارد که بودن با محبوب از هر بهشتی بهتر است و با وجود مشکلات و سختی‌ها، زیبایی و جذبه معشوق غیرقابل مقاومت است. او به تاثیر چشم و لب محبوب بر خود اشاره می‌کند و آن را سبب سلوک و حالتی مستانه می‌داند. همچنین از پاکی و لطافت وجود محبوب و جاذبه‌های ظاهری و باطنی او یاد می‌کند. شاعر به عشق و فدای جان به معشوق اشاره دارد و این عشق را بالاترین نعمت می‌داند که تمام هستی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.