شمارهٔ ۴۴ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم تو فتنه ای است که عالم خراب اوست
مستی دیر و باده ز جام شراب اوست
رویت که صبح صادق شهر وجود ماست
از هر طرف که می نگرم فتح باب اوست
معنی اوست هرچه دل اندیشه می کند
جان دو کون صورت لب لباب اوست
تا آتش شراب علم زد ز لعل یار
دلهای دلبران دو عالم کباب اوست
عشق ازل که شامل ذرات عالم است
مقصود هر دو کون به زیر نقاب اوست
سلطان فضل ما که سلاطین عالم است
سرهای سروران جهان در رکاب اوست
تنها نسیمی از می عشقش خراب نیست
هر دو جهان ز نشئه مستی خراب اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جذابیت و تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از چشم معشوق بهعنوان فتنهای یاد میکند که جهان را تحت تأثیر قرار داده و مستی ناشی از نوشیدنی عشق را توصیف میکند. او معشوق را صبح روشنی میداند که سرآغاز وجود است و هر سمت که نگاه کند، نشانهای از حضور او میبیند. عشق بهعنوان نیرویی حاکم بر کل جهان معرفی میشود و شاعر به قدرت و فضل معشوق اشاره میکند که سلطنتی فراتر از تمام سلاطین دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که تمامی زیباییها و خوشیهای زندگی از مستی ناشی از عشق به معشوق سرچشمه میگیرد.