نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل! بلا بکش چو دلت مبتلای اوست

خوشنود شو بدانچه مراد و رضای اوست

تن در جفای او نه و از غم مدار باک

کاین غصه و جفا همه عین وفای اوست

قدر قدر چه داند و قاضی هر قضا

آن دل که او نه قابل قدر و قضای اوست

دنیی و دین برای وصالش دهیم و جان

زانرو که دل ز جمله صلاحی برای اوست

فوتی نمی شود اگرش جان فدا کنم

چون جان بود یکی، صد از این جان فدای اوست

چندین بلا ز قامت و بالای پر بلاش

گر می رسد به جان بکشم چون بلای اوست

راهم نمای ای دل! اگر رهبری مرا

تا بگذرم از آنکه نه میل و هوای اوست

بر گرد گرد دامن مردی اگر رسم

جان ها بها دهم که دلم بی بهای اوست

ای غم! دگر به سوی نسیمی گذر مکن

کاین حجره های جان و دلش، خاصه جای اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دل خود می‌گوید که در عشق و دلبستگی به محبوب، باید رنج و بلا را تحمل کند و از آن شاد باشد چرا که این چالش‌ها در واقع نشانه‌ای از عشق و وفاداری به اوست. او به اهمیت این عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که ارزش دنیا و دین در مقابل وصال محبوب ناچیز است. شاعر می‌پذیرد که اگر جانش را نیز فدای عشق کند، این کار بیهوده نخواهد بود زیرا جانش به محبوب وابسته است. او از دلش می‌خواهد که راهی نشان دهد تا از غیر محبوب دوری کند و تاکید می‌کند که جای غم و مشکلات، تنها برای محبوب است. در نهایت، همه چیز را در خدمت عشق و محبت می‌بیند و به آن ارزش می‌دهد.