نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

سی و دو خط رخت گنج ترا افتتاح

ظلمت زلف تو شب، نور جمالت صباح

جان و جهان می دهم وصل ترا می خرم

بین که چه بیع و شری دید ضمیرم صلاح

راحت روحانیان از دم روح تو شد

یافت بقا آنکه یافت از در وصلت رواح

راح و رحیق غمت کرد جهان را غریق

بی خبران را نصیب نیست ازین روح و راح

باده باقی به ما، ساقی از آن خم بده

کز نم هر قطره اش پرشده جمله قداح

غازی میدان عشق پردل و یکدل بود

کز دل و جان بر میان بسته به مردی سلاح

پردلی و یکدلی در ره عشق آورد

زانکه نیابد وصال از سر لعب و مزاح

طالب حق کی شدی واصل ذات قدیم

گر نبدی در جهان حسن و جمالت ملاح

چونکه نسیمی رهید از سر پندار خویش

گشت بری، لاجرم، شد ز فنا استراح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و محبوبیت معشوق خود اشاره می‌کند و از عشق و وصال او سخن می‌گوید. او با توصیف زلف و جمال معشوق، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند و می‌گوید که جان و جهانش را برای وصال او می‌فروشد. اشاره به باده عشق و لذت‌های روحانی نیز نشان‌دهنده تاثیر عمیق عشق بر زندگی انسان‌هاست. شاعر می‌گوید که در این راه، پندارهای دنیوی باید کنار گذاشته شوند تا بتوان به حقیقت عشق و وصال رسید. در نهایت، او به اهمیت یکدلی و صدق در مسیر عشق اشاره می‌کند و بر این نکته تاکید دارد که برقراری ارتباط واقعی با معشوق، تنها از طریق خلوص نیت میسر است.