شمارهٔ ۷۰ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می روم با درد و حسرت از دیارت، خیر باد
دل به خدمت می گذارم یادگارت خیر باد
هر کجا باشم همی گویم دعای دولتت
از خدا صد آفرین بر روزگارت خیر باد
می روم با آب چشم و آتش دل بی خبر
از جفای ترک چشم پرخمارت خیر باد
گر دهد عمرم امان، رویت ببینم عاقبت
ور بمیرم در غریبی ز انتظارت خیر باد
گر نسیم چین زلفت بگذرد بر خاک من
زنده برخیزم به بوی مشکبارت خیر باد
گر ز من یاد آوری بنویس آخر رقعه ای
کای نسیمی بر کلام آبدارت خیر باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر با درد و حسرت از دیاری که ترک کرده میرود و برای یادگارانش دعا میکند. هر جا باشید، او به یاد شما دعای خیر میکند. با چشمانی اشکبار و دلی آتشین، از بیوفایی معشوقش میگوید. اگر روزی دوباره بتواند چهرهی محبوبش را ببیند، خوشحال خواهد بود و اگر در دوری بمیرد، برای او آرزوی خیر دارد. همچنین، اگر نسیمی از سوی محبوبش به خاک او برسد، با خوشبویی دوباره زنده خواهد شد. در پایان، از محبوبش میخواهد که یادش را در نامهای حفظ کند تا همواره در یادش باشد.