شمارهٔ ۷ - ستایش فضلالله نعیمی نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ما
سودای تو زد آتش غم در جگر ما
بودیم هوادار تو پیوسته و باشیم
تا هست نشان تو و باشد اثر ما
بشنو که چه فریاد و فغان در ملکوت است
از یارب هر شام و دعای سحر ما
ما زنده به عشق تو از آنیم که نگذاشت
مهر تو که یک ذره بماند اثر ما
جز آینه صورت روی تو نباشد
هر ذره که یابند ز خاک بصر ما
ناسوخته از هستی ما خشک و تری نیست
ای آتش سودای تو در خشک و تر ما
در پای تو چون آب روان تا شده پستیم
از سایه سرو تو بلند است سر ما
چون مملکت حسن تو را حد و کران نیست
در عشق رخت کی به سر آید سفر ما؟
ای کرده به مه نسبت رویش مگرت نیست
از روی خدا شرم و ز روی قمر ما
جز روی تو در دیده ما روی که آید؟
ای آینه صورت رویت نظر ما
ای دیده خونبار بران از مژه ها سیل
زان پیش که طوفان شود از رهگذر ما
خاک قدم فضل خدا ار شوی ای جان
مانند نسیمی ببری سیم و زر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عشق و شیدایی شاعر را نسبت به معشوقش به تصویر میکشد. او از آتش عشق و غمش میگوید که در دلش شعلهور است و برای این عشق همیشه وفادار خواهد ماند. شاعر به یکتایی و بینهایت زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز دیگری جز تصویر او برایش وجود ندارد. وجود او در زندگیاش همچون آتش است که همه چیز را تحت تأثیر قرار داده و بدون حضور او، زندگی برایش خشک و بیمزه میشود. شاعر در نهایت از زیبایی معشوق و تأثیر عمیق او بر قلبش سخن میگوید و این عشق را سفری بیپایان و بیحد و مرز میداند.