شمارهٔ ۷۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا از لب و چشم تو به عالم خبر افتاد
صد صومعه ویران شد و صد خانه برافتاد
بر طور دل افتاد شبی پرتو رویت
جان مست تجلی شد و از پای درافتاد
در کوی هوای تو قدم کی نهد آن کو
کرد از خطر اندیشه و در فکر سر افتاد
زاهد که طریقش همه شب ذکر و دعا بود
در عشق تو با ناله و آه سحر افتاد
(بردار سر از خواب خوش ای خفته که آتش
در جان گل از ناله مرغ سحر افتاد)
با غمزه بگو حاجت شمشیر زدن نیست
کان تیر که بر جان زده ای کارگر افتاد
(از پختن سودای سر زلف سیاهت
حاصل همه این بود که خون در جگر افتاد)
گر شعله زند بر دل خورشید بسوزد
این آتش سودا که مرا بر جگر افتاد
آمد به سر کوی دلم دوش خیالش
جان نعره زنان از حرم تن به در افتاد
مقبول نظرها شد و منظور الهی
آن دل که به نزد تو قبول نظر افتاد
در وصف گل روی تو پیچید نسیمی
اشعار منقش همه زان خوب و تر افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تاثیر شگرف محبوب بر دل و جان شاعر میپردازد. شاعر میگوید که از زیبایی و نور چهره محبوبش، همه جا تحت تاثیر قرار گرفته و صومعهها و خانهها ویران شدهاند. او از عشق و گرمای وجود محبوب صحبت میکند و به حال زاهدی اشاره میکند که در عشق محبوب دچار ناله و آه شده است. شاعر همچنین از درد و رنجی که در دل احساس میکند و آتش عشق که بر جانش افتاده سخن میگوید. او میگوید هر شعلهای بر دلش بزند، دلش بیشتر میسوزد و در نهایت به زیبایی محبوب و اثرات آن بر اشعارش اشاره میکند؛ اینکه وصف محبوب به شکل شعرهای زیبایی درآمده است.