شمارهٔ ۷۵ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کس بدین آیین حسن از مادر گیتی نزاد
تا ابد چشم بد، از روی تو یارب دور باد
جور حسنت گرچه بسیار است و بی پایان، ولی
از تطاول های زلفت، ای امیر حسن، داد
کرده ام در سر هوای زلف آتش مسکنت
گرچه می دانم که زلفت می دهد سرها به باد
از برم رفتی و یاد از من نیاوردی دگر
ای ز یادت رفته یادم، هر دمت صد بار یاد
بر دل شیدا نهم داغ شکیبایی و صبر
سینه گر نتوانمت بر سینه سیمین نهاد
عاشق روی تو گشتم هرکه خواهد گو بدان
عشق پنهان چون کنم؟ طشت من از بام اوفتاد
زاهدان را زهد و ما را عشق خوبان شد نصیب
هرکسی را در ازل حق آنچه قسمت بود داد
می کنم سودای بند حلقه زلفت ولی
جز به دست بخت و دولت این گره نتوان گشاد
در غم هجران و دوری سوختم بنمای روی
تا به دیدارت شود جان من غمدیده شاد
ای نسیمی چون ببینی قامتش را سجده کن
زان که پیش سرو همچون شمع نتوان ایستاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر از یار خود که با زیبایی بینظیرش چشم همه را خیره کرده، سخن میگوید و از دوری و هجران او ناله میکند. او با آهنگی غمانگیز بیان میکند که هرچند زحمت و مشکلاتی در عشق وجود دارد، ولی عشق به معشوق زیبایش را بر خود واجب میداند. شاعر به صبر و تحمل در برابر دوری اشاره کرده و عشق پنهانی خود را بیان میکند. در نهایت، او به زیبایی و مقام والای معشوق اشاره میکند و توصیه میکند که در برابر او سجده کنند، چرا که زیبایی معشوق فراتر از هر چیز است و مقام او با دیگران قابل مقایسه نیست.