شمارهٔ ۷۴ - استقبال از حافظ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا پرده ز رخسار چو ماه تو برافتاد
از پرده بسی راز نهانی به در افتاد
بود آتش رخسار تو چون میوه توحید
از بهر کلیم آتش از آن در شجر افتاد
با لاله صبا شرح گل روی تو می کرد
دلسوخته را آتش غم در جگر افتاد
مرغی که برش خرمن هستی به جوی بود
دام شکن زلف تو را دید و درافتاد
چشم تو نظر با دل صاحب نظران داشت
زان عاشق رویت همه صاحب نظر افتاد
ماه از هوس دیدن روی تو چو خورشید
از روزنه در خانه و از در به در افتاد
بس چشم تر ما و لب خشک بسوزد
چون آتش سودای تو در خشک و تر افتاد
تا غمزه فتان تو را شد هوس صید
چندین دل سودازده بر یکدگر افتاد
چون سرمه کجا در نظر اهل دل آید
آن کس که نشد خاک و بران رهگذر افتاد
پروانه مشتاق تو، ای شمع دل افروز
از شوق به جان آمد و از بال و پر افتاد
شرح لب شیرین تو می کرد نسیمی
نی ناله برآورد و فغان در شکر افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق و تأثیر عمیق آن بر دل عاشقان پرداخته است. شاعر با تشبیه چهره معشوق به ماه و زلف او به دام، به توصیف عشق و آرزوهایی میپردازد که در دل عاشقان شعلهور میشود. مرغی که به زلف معشوق میافتد نشاندهنده جذبه و کشش قوی عشق است. چشم معشوق دارای نگاهی عمیق و دلنشین است که بر دل عاشقان تأثیر میگذارد. همچنین، شاعر از احساسات عاشقان و دردی که به خاطر عشق متحمل میشوند، نام میبرد. در نهایت، زیبایی لبهای معشوق و تأثیر کلمات عاشقانه بر دل شیدایی را به تصویر میکشد. در کل، این شعر نمایانگر عشق پرحرارت و دلدادگی است که در آن، زیبایی و رازهای دل در هم تنیده شدهاند.