نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گل صدبرگ من سنبل بر اطراف سمن دارد

رخ یار من از نسرین خطی بر نسترن دارد

عذارش گرچه از نسرین سواد مشک پیدا کرد

ز مشک سوده رخسارش غباری بر سمن دارد

به چین زلف پرچینش که کرده سنبلش صد ره

به است از نافه مشکی که آهوی ختن دارد

سرابستان خوبی را جمال امروز حاصل کرد

که از رخسار و بالایش گل و سرو چمن دارد

دو فتان نرگس جادوش جان می‌خواهد از مردم

ندارد جان دریغ آن کو که جانی در بدن دارد

اگر بیند گل اندام مرا روح القدس روزی

شود حیران آن خطی که آن پاکیزه تن دارد

دمش چون نفحه عیسی به عاشق روح می‌بخشد

تعالی الله! چه لطف است این که آن شیرین‌دهن دارد

وطن، کوی خرابات است و دور افتادم از آنجا

ولی زین رهگذر شادم که جان عزم وطن دارد

شب قدر، ای قمر! چندان به حسن خود مناز آخر

که زلفش چون مه تابان به زیر هر شکن دارد

به بازار سر زلفش دل و جان برده‌ام لیکن

کجا آن سنبل مشکین سر سودای من دارد

حروفی زان شدم در دور زلف و نقطه خالش

که نون ابرو و میم دهانش نقش «من» دارد

نسیمی از لب جانان به دست آورد جام جم

چو رند یک جهت زان رو صفا با درد دن دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف معشوق خود می‌پردازد و زیبایی‌های او را با استفاده از تصاویری از گل‌ها و عطرها توصیف می‌کند. او به زلف‌های پرچین و چهره‌ زیبای معشوق اشاره کرده و بیان می‌کند که زیبایی او چنان است که برای روح عزیزبخش است. شاعر همچنین احساس می‌کند که عشق او فراتر از عشق معمولی است و او را به وجد می‌آورد. در پایان، شاعر از دوری از وطن و خرابات صحبت کرده و با وجود این دوری، به خاطر عشق و زیبایی معشوق احساس شادی می‌کند.