نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کیست آن سرو که بر راه گذر می‌گذرد

نور چشم است که بر اهل نظر می‌گذرد

درد دل بین که طبیب از سر حسرت ما را

خسته، افتاده همی‌بیند و در می‌گذرد

غرق دریای سرشکم عجب این کز غم تو

تشنه جان می‌دهد و آب ز سر می‌گذرد

زیردستان جهان را ز زبردستی تو

حال چون کار جهان زیر و زبر می‌گذرد

وقت آمد اگر از بهر دل خسته ما

دل پاکت ز خطای همه درمی‌گذرد

من به مسکینی اگر جبه ز سر نفکندم

تیر آهم به سحرگه ز سپر می‌گذرد

رمقی بیش نمانده است ز بیمار غمت

قدمی رنجه کن ای دوست که درمی‌گذرد

(آب چشمم ز غمت دی به کمرگاه رسید

دوش، تا دوش شد، امروز ز سر می‌گذرد)

تا به ساحل رسد از بحر غمت کشتی صبر

روزگاری است که بر خون جگر می‌گذرد

خبر درد دل دوست که گوید بر فضل

جز نسیمی که به هنگام سحر می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف وضعیتی غم‌انگیز و پر از درد و حسرت می‌پردازد. او از یک سرو صحبت می‌کند که در حال گذر است و نمادی از زیبایی و نورچشمی است که بر اهل نظر می‌تابد. شاعر از درد دل‌هایش می‌گوید و به طبیبی اشاره می‌کند که به حال او افسوس می‌خورد و دردش را می‌بیند اما از آن می‌گذرد. او همچنین به غم و اشک‌هایش اشاره دارد که همچنان ادامه دارد و هیچ چیز نمی‌تواند آن را کاهش دهد. شاعر از وضعیت نابسامان دنیا و عدم توجه به حال زبردست‌ها می‌گوید و از دوستش می‌خواهد که لحظه‌ای به یاد او باشد و برایش رنجی بکشد. در نهایت، او بیان می‌کند که درد و غم او به حدی عمیق است که موجی از اشک‌ها و درد در قلبش ادامه دارد و خبر غمش تنها به نسیمی شبیه است که در صبحگاه به سرعت می‌گذرد.