نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از تو خوبی طمع مهر و وفا نتوان کرد

گله با وصل گل از خار جفا نتوان کرد

کرده ام قیمت یک موی تو را هر دو جهان

گرچه او را به چنان تحفه بها نتوان کرد

عمر چون باد هوا می گذرد حاضر باش

کاعتماد این همه بر باد هوا نتوان کرد

عاشقان را به جفا خواه بکش خواه ببخش

حاکمی، هرچه کنی چون و چرا نتوان کرد

مکن آهنگ جدایی که به شمشیر اجل

شهرگ جان مرا از تو جدا نتوان کرد

غره وعده فردا شده، امروز ببین

که بدان نسیه چنین نقد رها نتوان کرد

بر تن عارف اگر خرقه نباشد سهل است

هست آن زهد که در زیر قبا نتوان کرد

بر سر دیده کنم جای خیالت زانرو

که نظرگاه خیالت همه جا نتوان کرد

هر طبیبی که شد از درد نسیمی آگاه

گفت با درد به سر بر، که دوا نتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان اشتیاق و وابستگی عمیق خود به معشوق می‌پردازد و می‌گوید که دنیا و عمر زودگذر است و هیچ کس نمی‌تواند به راحتی این وابستگی را نادیده بگیرد. او به زیبایی و ارزش معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر از او جدایی پیش آید، عشق و ارتباط عمیق آنها قابل قطع نیست. شاعر هشدار می‌دهد که وعده‌های آینده نباید انسان را فریب دهد و باید به ارزش‌های واقعی و حال حاضر توجه کرد. در نهایت، به درد و مشکلات عشق نیز اشاره کرده و بیان می‌کند که هیچ دارویی برای رفع این دردها وجود ندارد.