شمارهٔ ۸۸ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر سعادت نظری بر من زار اندازد
بر سرم سایه سرو قد یار اندازد
دور از آن یار و دیارم نظر سعد کجاست
تا مرا باز بدان یار و دیار اندازد
آن که شد مست غرور از می پندار امروز
منتظر باش که فرداش خمار اندازد
سببی ساز خدایا که طبیبم نظری
بر دل خسته بی صبر و قرار اندازد
من که باشم که شوم کشته به تیغش مگر او
از کرم سایه بر این صید نزار اندازد
پیش ابروی کماندار تو میرم که مدام
تیر مژگان همه بر عاشق زار اندازد
گر برد بوی سر زلف ترا باد به چین
خون دل در جگر مشک تتار اندازد
گر کند چشم تو بر گوشه نشینان نظری
مستی و عربده در صومعه دار اندازد
چون شد از دولت وصل تو نسیمی منصور
وقت آن است که سر در سر دار اندازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عاشقانه و longing (دلتنگی) شاعر را بیان میکند. شاعر در longing خود برای معشوق به توصیف اثرات خوشایند و دردناک عشق میپردازد. او آرزو میکند که معشوق نگاهی به او بیندازد و سایهاش را بر او افکند. همچنین، شاعر به سرنوشتهای متفاوت عشق اشاره میکند و میگوید که در غیاب یار، خوشحالی و سعادت از او دور است. در بخشهایی از شعر، او به تأثیر دیدار معشوق بر خود، مشکلات و سرگشتگیهای روحیاش اشاره کرده و به نوعی به حال و هوای عاشقانگی و نشانههای آن میپردازد. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که دوا و نجاتی برای دل زخمیاش فراهم کند.