شمارهٔ ۹۱ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر دلم هردم جفای بیوفایی میرسد
وه که بر جان من از هر سو بلایی میرسد
روزگاری شد که در وادی حیرت ماندهام
نه رهی پیدا شد و نه رهنمایی میرسد
قصد جان دارد فراق و وعده دیدار او
درد، راحت گشت ما را تا دوایی میرسد
از هوای خاک کوی توست در اشک ما
عاقبت از پاکی گوهر به جایی میرسد
غنچه دل از نسیم کوی او خواهد شکفت
ای نسیمی! غم مخور مشکلگشایی میرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس درد و ناامیدی شاعر است که در اثر بی وفایی و فاصله از معشوق خود رنج میبرد. او در وادی حیرت و سردرگمی مانده و به دنبال راهی برای رهایی از غم خود است. شاعر به یاد میآورد که فراق معشوقش باعث درد و رنج او شده و انتظار دارد روزی با دیدار او، شفایی برای این درد بیابد. همچنین، اشکهای او به خاطر عشق و longing for محبوب است و او امیدوار است که در نهایت این غم پایان یابد و روزی خوشی و گشایش در راه باشد.