شمارهٔ ۹۶ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مأوای غمت جز دل پردرد نباشد
تشریف بلا جامه هر مرد نباشد
ای سرو گل اندام! که در باغ دو عالم
چون روی دلارای تو یک ورد نباشد
بر بوی سر زلف تو یک گوشه نشین نیست
امروز در این شهر که شبگرد نباشد
شهباز غم عشق رخت صید نسازد
آن را که دل از حادثه پردرد نباشد
در عشق رخت آنکه شد افروخته چون شمع
بی دیده گریان و رخ زرد نباشد
از گرمی اشکم چه عجب دیده اگر سوخت
خون جگر است اشک من آن سرد نباشد
گردی به من آر از درش ای باد کزان در
چون بهتر از این هیچ ره آورد نباشد
جز خون جگر هرچه خوری در غم عشقش
ای عاشق سودازده! در خورد نباشد
بر خاک درش آب زن، ای دیده خونبار!
تا بر در یار از ره ما گرد نباشد
گرچه همه درد است غم عشق تو، خون باد
آن دل که به جان طالب این درد نباشد
در عشق تو فرد است نسیمی ز دو عالم
عاشق نبود کز دو جهان فرد نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر تماماً درباره مهر و عشق و درد و غم ناشی از آن است. شاعر اشاره میکند که جز دل پر درد، مأوای دیگری برای غم وجود ندارد و در غم عشق، هیچ کس نمیتواند از دردها فرار کند. او به جمال خوشایند محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز در این دنیا به زیبایی و جذابیت او نمیرسد. این اشعار به احساساتی مانند گریه، سوختن بر اثر عشق و حسرت پرداخته و تأکید میکند که عشق واقعی همیشه با درد و رنج همراه است. شاعر در نهایت میگوید که هر عاشقی باید آماده تحمل این دردها باشد، زیرا عشق واقعی همیشه مستلزم فداکاریست و بدون چنین احساسی، عشق کامل نخواهد بود.