شمارهٔ ۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را
تاز سر بیرون کنیم این خفتن بیگاه را
ساقی گلچهره شاهد بین و غایب شمع را
مهر عالمتاب طالع بین و غارت ماه را
آبی از ساغر بزن بر عشق و در مجمر بسوز
حاصل این عقل غم افزای شادی کاه را
خرمی خواهی زمستی خواه و از بیدانشی
کاسمان بی غم نماند خاطر آگاه را
عقل فکر آموز در عالم نشان از خود ندید
هم نبیند عشق عالم سوز جز الاه را
دیده ناپاک است تا شویی روان کن اشک را
پرده افلاک است تا سوزی بر افروز آه را
خود حجاب عکس ماهی چند داری سر بچاه
سر بر آر از چاه تا بر چرخ بینی ماه را
آبش از سر برگذشت ای همرهان آگه کنید
هم ملامتگوی عاشق هم سلامت خواه را
بر سر زلف درازش عمر بگذارم نشاط
بو که پیوندی کنم این رشتهٔ کوتاه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به بیداری و شادکامی است. آغاز روز و برخاستن از خواب بیموقع مورد تأکید قرار گرفته است. شاعر به ساقی و زیباییهای عالم اشاره میکند و از او میخواهد که محفل را با عشق و شادمانی زنده کند. همچنین، به علاقه و بیداد عشق اشاره میشود و اینکه انسان باید از غم و اندوه فاصله بگیرد. شاعر به ناپاکی دیدگان اشاره کرده و میگوید که تنها با اشک و آه میتوان به حقیقت و عشق واقعی دست یافت. او مفهوم حجاب و مانع را مطرح میکند و به ضرورت درک عوالم بالاتر اشاره میکند. در انتها، شاعر بر پیوند با عشق و شادی تأکید کرده و از زندگی و زیباییهای آن بهعنوان رسالت خود یاد میکند.