نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر بلایی کزو رسید مرا

به عطایی دهد نوید مرا

دوش از زلف و ابروان می‌داد

گاه بیم و گهی امید مرا

گه به شمشیر می‌برید از من

گه به زنجیر می‌کشید مرا

من همان بنده‌ام که نادیده

به بهایی گران خرید مرا

عیب او نبود ار به هیچ فروخت

بر من و عیب من چو دید مرا

ستمش خاص و نعمتش عام است

خاصه بهر ستم گزید مرا

تا بگوید که این نشاط منست

با غم خویش پرورید مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از تجربیات تلخ و شیرین زندگی‌اش سخن می‌گوید. او به بلایا و مصائب اشاره می‌کند که به او رسیده و به عطاهایی که الهام‌بخش او بودند. گاهی از زلف و ابروان محبوبش به امید و بیم اشاره می‌کند. شاعر احساس می‌کند که مانند بنده‌ای است که بی‌خبر از ارزش واقعی‌اش به قیمتی بالا خریده شده است. او عیوب و ناملایمات را نه به دلیل بی‌لیاقتی محبوب، بلکه به دلیل سرنوشت خود می‌داند. در نهایت، شاعر می‌گوید که این شادی و نشاط او ناشی از غم‌هایی است که با آن‌ها پرورده شده است.