نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دادم بغمت شادی این هر دو جهان را

گر عشق نباشد که کشد بار گران را

در روی تو بگشود نظر آنکه فروبست

از کار جهان دست و دل و چشم و زبان را

از دیده همی اشک فشانم که توان دید

در آب روان سایه ی آن سرو روان را

ای باده بهاری بهاری زقدومش خبری گوی

تا خاک فشانم بسر اندوه جهان را

ساقی بده از آن می باقی قدحی باز

تا فاش کنم باقی این راز نهان را

نطرب بسرا آیتی از رحمت خاصش

تاره سوی فردوس دهم دوزخیان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به غم و شادی در زندگی اشاره می‌کند و عشق را محور اصلی وجود انسان می‌داند. او می‌گوید بدون عشق، تحمل بار سنگین زندگی دشوار است. چشم‌ و دل‌اش به زیبایی معشوق خیره است و بر روی او تمرکز کرده‌است. شاعر از اشک‌ها و تنهایی‌اش می‌گوید و انتظار خبری از بهار و شادی را دارد. او درخواست می‌کند که از می باقی به او بدهند تا رازی نهان را فاش کند و به رحمت خاص پروردگار اشاره دارد که می‌تواند رنج و عذاب دوزخیان را کم کند.