شمارهٔ ۱۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
گوی شو تا که ببینی اثر چوگان را
از من ای خاک در دوست خدا را بپذیر
بکجا باز برم این سر بی سامان را
چه عجب خلق اگر از تو بغفلت گذرند
آنکه درویش نباشد چه کند درمان را
دیده بستم که دل از یاد توام بستان است
جز برویت نگشایم در این بستان را
عهد گل تازه شد آن ساقی گلچهره کجاست
تا ز پیمانه بما تازه کند پیمان را
شاید از پرتو او روز وصالی سازد
آنکه از بخت من آورد شب هجران را
عاقل اندیشه ی جان دارد و عاشق جانان
بالله ار ما بشناسیم ز جان جانان را
دل یکی منزل غیب است نه منزلگه ریب
خلوت قدس مخوان بارگه شیطان را
ای که در کار نشاطت نظری هست مجوی
راز این غمزده ی دلشده ی حیران را
حال این قوم چه دانی تو که بهتر دانند
از نشاطی که بود فاش غم پنهان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأثیر درد و عشق اشاره دارد و بیان میکند که وقتی درد وجود نداشته باشد، درمان هم تأثیری نخواهد داشت. شاعر از دوست خواسته تا او را بپذیرد و به حال بیسامان او توجه کند. او به بیماران و درمانجویان اشاره میکند و میگوید که اگر کسی درویش نباشد، درمانی ندارد. شاعر همچنین از عشق و زیبایی معشوق خود یاد میکند و از ساقی گلچهره میخواهد که پیمان عشق را تازه کند. در نهایت، او به عمق غم و رازهای دل خود اشاره میکند و میگوید که گاهی غمهای پنهان در دل انسانها عمیقتر از شادیهای ظاهری است.