شمارهٔ ۱۱۵ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد
جان پیرو هواشد و کامی روا نکرد
این عمر بی وفا مگرش خوی دوست بدار
کز ما گذشت غافل و رو بر قفا نکرد
آوخ که دست مرگ گریبان جان گرفت
این نفس شوخ دامن شهوت رها نکرد
نه دولتی بماند که از ما دریغ داشت
نه نعمتی گذاشت که بر ما عطا نکرد
مشکل که بنده فرق کند طاعت از گناه
چندان عطا بدید که گویی خطا نکرد
گر خاک تیغ روید و گر تیر باردابر
مرد و لای دوست حذر از بلا نکرد
توحید اگر طلب کنی از عشق جو که عقل
چون احولان تمیز یکی با دو تا نکرد
فردا سزد به آتش اگر سوزمش نشاط
این دل به روزگار من اکنون چهها نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس ناپایداری و مشکلات زندگی انسان است. شاعر اشاره میکند که دل انسان به دنبال خطا و تجربههاست، اما در عین حال نمیتواند از سرشت خود دور شود. او درباره گذر زمان، مرگ و ناپایی نعمتها صحبت میکند و میگوید که در این دنیا هیچ چیزی پایدار نیست. همچنین مشکلات در تمییز بین طاعت و گناه را مطرح میکند و نتیجه میگیرد که در جستجوی توحید و عشق، عقل نمیتواند کمک چندانی کند. در نهایت، شاعر از دل خود ناامید است و میگوید که روزگار بر او سخت گذشته است.