نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ای مبارک شب فیروز امید

صبح شو صبح که خورشید دمید

گل مکان بر زبر شاخ گرفت

سرو سر از کنف باغ کشید

دل نشست از قبل منظر چشم

جان سوی روزن لب جای گزید

سر زپا پیشترک آمد و هوش

قدمی چند ز سر پیش دوید

که هلا کوکب اقبال جهان

گشت از موکب اجلال پدید

تخت بر نه که سلیمان آمد

جام بر گیر که جمشید رسید

جبذا موکب منصور عزیز

مرحبا مقدم میمون سعید

گرد آن غازه ی رخسار علم

خاک آن غالیه ی طره ی عید

برو ای هجر که روز تو سیاه

بزی ای وصل که روی تو سفید

سر نهادست بدرگاه نشاط

راه آمد شدن غم ببرید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شب و روز و تغییرات زندگی است. شاعر به شب اشاره می‌کند که به امید روشنایی صبح فرا می‌رسد و خورشید طلوع می‌کند. گل‌ها و درختان زیبایی‌های خود را به نمایش می‌گذارند و دل‌ها شاد می‌شوند. شاعر همچنین به ورود شخصیت‌های تاریخی و افسانه‌ای مانند سلیمان و جمشید اشاره دارد و بر اهمیت خوشی و شادمانی تاکید می‌کند. در نهایت، او از دوری و جدایی به عنوان غمی یاد می‌کند که با آمدن نور و شادی از بین می‌رود.