نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد

نوبت رحمت و فضل و کرم و داد آمد

خجل آن بنده که از بند تو آزادی جست

خرم آن صید که از قید تو آزاد آمد

در وفای تو زهی شکر که سر رفت بخاک

در هوایت چه غم از دست که بر باد آمد

خردسالی که فروغ رخش از نور خداست

چه عجب بر وی اگر خرده بر استاد آمد

عجبی نیست بمشاطه اگر گیرد عیب

آنکه آراسته از حسن خدا داد آمد

پرده افتاد و دگر حاجت مشاطه نماند

شیشه بر سنگ شد و تیشه به بنیاد آمد

آمد از خاک درت سر خوش و سر مست نشاط

دل نیاورد که گویم ز تو دلشاد آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف پایان ظلم و ستم و آغاز دوران رحمت و بخشش می‌پردازد. در آن به شادی و آزادی بنده‌ای اشاره شده که از بندهایی رهایی پیدا کرده است. بیان می‌شود که وفاداری به معشوق و عشق به او در خور شکرگزاری است و این که عیب‌جویی از زیبایی‌های خداوندی امری طبیعی است. در نهایت، با اشاره به بیداری و شادی ناشی از ارتباط با محبوب، به زیبایی و سرخوشی که از این وصال حاصل می‌شود پرداخته شده است.