شمارهٔ ۱۴۶ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نگه مست و چشم هشیارش
لب شیرین و تلخ گفتارش
دیدم و دل بمهر او دادم
تا توانی بگو بیازارش
رفت و پوشید چشم از نگهی
یا رب از چشم بد نگه دارش
در دم آشفتگیست تا چه کند
زلف آشفته چشم بیمارش
نیست ذوقی مرا زگل گویی
بلبلی یافت ره بگلزارش
کس دل از ما نمیخرد تا چند
آرم از خانه سوی بازارش
چون متاعی که عیب او داند
هم فروشنده هم خریدارش
راهب از دیرو عابد از مسجد
زاهد از غیر و عاشق از یارش
همه در مانده و پریشانش
همه سر گشته و طلبکارش
ای خوشا وقت بنده ای کورا
نپسندد بجز خریدارش
آنکه از محرمان پادشه است
نشناسند گو ببازارش
شد چو مقبول بند گیش نشاط
گو دو عالم کنند انکارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف معشوق خود و احساساتش نسبت به او میپردازد. معشوق با چشمان هشیار و لبانی شیرین و تلخ، دل شاعر را به خود مشغول کرده است. او به راز این عشق و سختیهای آن اشاره میکند و از احساسات آشفتهاش میگوید. شاعر از عدم توجه دیگران به عشقش گلایه دارد و به مقایسه عاشقان و زاهدان میپردازد که همه در جستجوی این معشوق پریشاناند. در نهایت، شاعر به تقدیر از عشق و ارزش آن اشاره میکند، حتی اگر دیگران نتوانند این عشق را درک کنند.