شمارهٔ ۱۴۹ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتش
آفت عشق خوشتر از زاهدی و سلامتش
سرو و گل و کنار جو کی برد اندهش ز دل
آنکه کناره جو بود دلبر سرو قامتش
بیهده همنشین مبر وقت من از سخن که نیست
یک نفسم بیاد او هر دو جهان غرامتش
فهم سخن نکرد کس قامت دوست بود و بس
آنچه بروز باز پس نام شود قیامتش
بانگ رحیل اگر بود نغمه ی صور کی رود
آنکه بمنزلی دهد موکب عشق اقامتش
ساقی بزم ما اگر جام بگردش آورد
دور فلک بهم زند رجعت و استقامتش
دست نشاط عاقبت بیخ بر افکند زغم
دولتِ شاه یاد باد ، تا ابد استدامتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره عشق و عواقب آن سخن میگوید. او به زیباییهای عشق اشاره میکند و میگوید که آفت عشق از زهد و سلامتی بهتر است. همچنین، به عشق خود و یاد او به عنوان موضوعی مهم در زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که هیچ کس نمیتواند راز و زیباییهای عشق را به خوبی درک کند. او همچنین از دوری و فراق میگوید و تأثیر آن بر روح و احساساتش را توصیف میکند. در نهایت، شاعر با آرزوی پایدار ماندن خوشبختی و عشق، از ساقی میخواهد که جام بزم را بیفکند و احساس شادی را به او هدیه دهد.