نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش

رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش

تا چند درد زهر بکامم زجام غیر

زین پس من و مذاق خوش از صاف قند خویش

ما را بتلخکامی خود ذوق دیگر است

چندین مدار پاس لب نوشخند خویش

توفان ز دیده آرم و بندم لب از سخن

تنگ آمدم ز دعوت نا سودمند خویش

در باغ جعد سنبل و در بزم زلف یار

هرجا بصورتی دگر آرد کمند خویش

آخر عنان عشق سپردم بدست عقل

این عرصه ای نبود که تازم سمند خویش

خامی ز سر بنه که بخاک اوفتی نشاط

ای میوه خام باش بشاخ بلند خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات و تضادهای درونی شاعر حکایت دارد. شاعر از ناکامی و بی‌میلی به دیگران صحبت می‌کند و به دل‌مشغولی‌های خود اشاره می‌کند. او به ستایش از استقلال خود و شیرینی و لذت‌های فردی می‌پردازد و در عین حال به انتقاد از موانع و دعوت‌های بی‌فایده می‌پردازد. در نهایت، شاعر تصمیم می‌گیرد که عقل و منطق را در عشق به کار گیرد و از خامی و ناپختگی دوری کند تا به بلوغ در احساسات برسد. این شعر نکاتی از عشق، تنهایی و جست‌وجوی خویشتن را به تصویر می‌کشد.