نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط

رفت آنکه دوستان نشکیبند بی‌نشاط

ساقی بجوی ساغری از بادهٔ کهن

مطرب بگوی تازه‌ای از گفتهٔ نشاط

این چند روزه مهلت تن بگذرد که نیست

جز افتراق حاصل اضداد از اختلاط

آکنده‌ایم گوش زبانک رحیل و خوش

افکنده‌ایم رخت اقامت در این رباط

از معرفت چه لاف زنی ای فقیه شهر؟

بی‌شک که از محیط ندارد خبر محاط

ای منکران عشق اگر نیک بنگرید

جز وهم خویش هیچ ندارید در بساط

ایاکَ نَستَغیثُ و ایاکَ نَستَعین

مِنکَ الیک سرت بنا اهدانا الصراط

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسایل زندگی، دوستی و عشق اشاره دارد. شاعر با نوعی اندوه از جدایی دوستان سخن می‌گوید و از ساقی می‌خواهد که باده‌ای کهن بیاورد تا نشاط را به جمع بازگرداند. او به زودگذر بودن زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که جز جدایی و تضاد، چیزی نصیب ما نمی‌شود. در ادامه، شاعر به فقیه شهر می‌تازد که به معرفت لاف می‌زند در حالی که خود از حقیقت بی‌خبر است. او همچنین به منکران عشق هشدار می‌دهد که فقط وهم و خیال خود را دارند و به دعا و استغاثه می‌پردازد. در کل، این شعر ترکیبی از تأملات فلسفی و احساسات انسانی است.