شمارهٔ ۱۷۴ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر چه جویند ز ما در طلب آن باشیم
ما نه نیکیم و نه بد بندهٔ فرمان باشیم
گرچه زشتیم ولی در کنف نیکانیم
گرچه خاریم ولی خار گلستان باشیم
سرسامان منت نیست ولی چتوان کرد
قسمت اینست که ما بی سرو سامان باشیم
باز سیلی رسد از راه ندانم یارب
تا که ویران تر از این چیست که ویران باشیم
جان بیفشانم و دامن بفشانی ترسم
آید آن روز کزین هر دو پشیمان باشم
عاقبت کیست که با زلف تواش کاری نیست
وقت ما خوش که زآغاز پریشان باشیم
درد و درمان همه در ماست نداریم نشاط
دردی از کس که ز کس طالب درمان باشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان نوعی ناپایداری و سردرگمی در زندگی و سرنوشت انسانها میپردازد. شاعر از حالتی میگوید که نه نیک است و نه بد، بلکه تنها فرمانبردار وضعیت موجود است. او میگوید که اگرچه ممکن است زشت و فروتن باشد، اما در کنار نیکان قرار دارد و حتی اگر به نظر خار بیاید، بخشی از گلستان نیز هست. احساس عدم سامان و نظم در زندگیاش را بیان میکند و از سرنوشت و تقدیر خود شکایت دارد. شاعر به ویرانی و نابودی اشاره میکند و از ترس پشیمانی در آینده سخن میگوید. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تمام درد و درمان در وجود انسانهاست و هیچکس نمیتواند از درد خود فرار کند. کل این شعر تصویری از جستجو در میانه ناملایمات زندگی و جستجوی معنا در شرایط دشوار را به نمایش میگذارد.