شمارهٔ ۱۷۰ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت شد وقت کزین جمع کناری گیریم
برد دوست نشینیم و قراری گیریم
روزکی چند نظر بر رخ یاری فکنیم
شبکی چند سر زلف نگاری گیریم
آرزوی سر از آن پا بقدومی طلبیم
مقصد دیده از آن در بغباری گیریم
چند بیهوده توان برد بسر عمر عزیز
جهدی ای دل که ازین پس پی کاری گیریم
عقل نگذاشت تنی را بسپاهی شکنیم
عشق کو عشق که ملکی بسواری گیریم
صید گاهی خوش و یاران همه غافل بشتاب
تا سمندی بجهانیم و شکاری گیریم
دوست گر دست به بیداد کند باز نشاط
عشق را با هوس آنگاه عیاری گیریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت گذراندن لحظات دلپذیر با دوستان و معشوق اشاره میکند. او از فرصتهای زندگی استفاده کرده و به لذتها و زیباییهای عشق و دوستی دعوت میکند. شاعر تأکید میکند که باید از عمر گرانبها بهرهبرداری کرد و به کارهای خوشایند مشغول شد. همچنین، به چالشهای عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند و از نشاطی که در عشق و هوس وجود دارد، صحبت میکند. در نهایت، او از دوستان میخواهد تا لحظاتی را با هم بگذرانند و از زندگی لذت ببرند.