شمارهٔ ۱۷۳ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم
ترک دو کون تاجم و کونین کشورم
هم غرق بحر نیستیم ساخت عشق و هم
در حفظ فلک هستی کونین لنگرم
آلایشی بظاهرم ارهست باک نیست
زیرا که اصل پاکم و از نسل حیدرم
حق را ولی مطلق و دین را صراط حق
گر غیر حق بدانمش الحق که کافرم
افکنده بودم از ره ازین پیش دیو نفس
ظل خدا براه هدا گشت رهبرم
فردا که پرده دور شود از جمال قرب
یا رب مدار دور زآل پیمبرم
هرچ آن سزای آل علی نیست در جهان
گر گنج عالم است مبادا میسرم
جز با هوای دوست نهم سر اگر نشاط
از خاک سر بر آورم ای خاک بر سرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و وضعیت شاعر به عنوان یک عاشق و عارف است. او خود را به عنوان "سلطان ملک فقر" معرفی میکند و بیان میکند که عشق برای او بزرگترین دارایی است. شاعر از این که جهان مادی را ترک کرده و در جستجوی حقیقت و عشق الهی است سخن میگوید. او اشاره به پاکی و اصل خود دارد، در حالی که به ظواهر زندگی اهمیت نمیدهد. در اینجا، او از حق و دین به عنوان راستای زندگیاش یاد میکند و بر این باور است که هر چیزی غیر از حق را نمیتواند بپذیرد. شاعر همچنین به آینده و نزدیکی به خدا اشاره میکند و آرزومند است که در روز قیامت، از خاندان پیامبر جدا نشود. در نهایت، او میگوید که اگر بخواهد از خاک برخیزد، فقط با عشق و هوای دوست خواهد بود و بر سرش خاک میریزد، انگار که عشق برای او در اولویت است.