نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم

ور ملامت کندم عشق از او نپذیرم

جام صافی ببر و جامه ی سالوس بیار

صدق بگذار که من در گرو تزویرم

بر سر کوی بت سلسله گیسو زین پس

نتوان داشت دگر باز بسد زنجیرم

نگه یار کمان ابرویم اکنون بنظر

آید آنسان که زند خصم همی با تیرم

خواستم زهد بتدبیر بیاموزم لیک

میکشد باز سوی دیر مغان تقدیرم

جای در صومعه از دیر گزیدست نشاط

مپسندید خدا را که بغربت میرم

عاشقی رنج و بدین رنج همان به مانم

بی‌خودی عیب و بدین عیب همان به میرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و معشوق سخن می‌گوید و به تضاد میان زهد و عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر روز را به زهد و سلامت بگذرانم، عشق را نمی‌پذیرم و بر خلاف تزویر و ظاهرسازی، خواهان صداقت است. همچنین به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر خودش اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند از زنجیر عشق رها شود. شاعر می‌کوشد تا از زهد و تقوا بیاموزد، اما تقدیر او را به سمت میخانه و عشق می‌کشد. او بین صومعه و میخانه (دیر) در کشمکش است و به این نتیجه می‌رسد که رنج عشق بخشی از هستی‌اش است و حتی با عیب‌ها و کلام خود نیز به عشق ادامه می‌دهد. به طور کلی، شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر نسبت به عشق و زندگی اشاره دارد.