شمارهٔ ۱۷۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم
کنون نه رشک بر گلچین، نه باک از باغبان دارم
ز پی شادی و غم دارد غم و شادی چرا خود را
ز غم غمگین نمایم یا ز شادی شادمان دارم
حدیث عشق من افسانه شد در شهر و میباید
ز شرم عاشقی پیش تو درد دل نهان دارم
چه باکم از گرفتاری که صیادم درین گلشن
قفس بر شاخی آویزد که در وی آشیان دارم
ندارم غیر بادی در کف و خاری بپا باری
باین خوش کرده ام خاطر که جادر گلستان دارم
غم جان جهانم فارغ از جان و جهان دارد
تو پنداری که من اندیشه ی جان یا جهان دارم
نشاط از بیم دشمن تا بکی گیری کنار از ما
که باشد کو نداند با تو رازی در میان دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات پیچیدهاش در عشق و زندگی اشاره میکند. او به فصل خزان و نداشتن ترس از باغبان اشاره دارد و نشان میدهد که از غم و شادی خود نمیهراسد. عواطف او به حدی گسترش یافته که داستان عشقش در شهر معروف شده است، اما او به دلیل شرم عاشقی نمیتواند درد دل خود را بیان کند. شاعر به قفس و صیاد اشاره میکند و میگوید که در این گلشن، آشیانهای برای خود دارد. او احساس میکند که تنها چیزی که در دست دارد، باد و خاری است، اما به خاطر زیباییها و گلستانی که در دل دارد، همچنان خوشحال است. او همچنین به غم و رنجش اشاره میکند و به بیتوجهی به جان و جهان خود میپردازد و در نهایت، از نگرانیاش درباره دشمنان میگوید و تأکید دارد که راز خاصی با محبوبش دارد.