شمارهٔ ۱۷۵ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم
چه مژده ها که همی میدهد زغیب سروشم
مجال نطق نمیداد دوش بانگ سروشم
گمان انجمن این کز غمی ملول و خموشم
چرا خموش نباشم میان جمع که هر سو
خیال اوست بچشمم حدیث اوست بگوشم
نبود اثر زمن و کوششم که داد زجودش
مرا وجود کنون هم روا بود که نکوشم
هر آنچه دوست پسندد خلاف آن نپسندم
اگر بر آتش سوزان نشاندم نخروشم
وجود من همه چشمیست بر وجود تو حیران
زبیم مدعیان گو که دیده از تو بپوشم
عجب مدار بپوشم نشاط اگر غم عشقش
تمام سوخته ام با هزار شعله نجوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دردی که او را در بر گرفته صحبت میکند. او به نویدهایی که به او میرسد اشاره میکند و بیان میکند که همه جا را پر از خیال محبوب خود میبیند. او از عدم تواناییاش در بیان احساساتش در جمع شکایت میکند و میگوید که غم و شادیاش تحت تأثیر عشق است. شاعر تصریح میکند که تنها وجودش معطوف به محبوبش است و هیچ چیزی نمیتواند او را از این وضعیت دور کند؛ حتی اگر در آتش عشق بسوزد. در نهایت، شاعر به شدت درگیر عشق و وابستگیاش به محبوب است و از آن رضایت دارد.