نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بازو مساز رنجه که ما خود فتاده‌ایم

گردن به تیغ و سر به کمندت نهاده‌ایم

جان گر بود سزای تو بر کف گرفته‌ایم

سر گر سزد به پای تو از دست داده‌ایم

آیینه‌سان دلیست به صیقل‌سرای عشق

ما را که نقش‌ها بپذیریم و ساده‌ایم

در آستان میکده آخر کنند خاک

ما را که هم نخست از آن خاک زاده‌ایم

در موج بحر هستی از اهتزاز عشق

ما همچو ماهیان به ساحل فتاده‌ایم

دشمن مباش غره به بازوی خود که ما

سر بر مراد دوست به چوگان نهاده‌ایم

بر چشمهٔ حیات نبندیم دل که چشم

بر خاک پای خسرو عالم گشاده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که اگرچه ما خود به درد و سختی افتاده‌ایم، اما جانمان را برای معشوق فدای او کرده‌ایم. شاعر به سادگی و بی‌ریایی معنا دارد و می‌گوید که در دنیای عشق، دلشان همچون آینه‌ای صیقلی است. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در تلاش‌های زندگی، ما به دست خود به افتادگی و ضعف دچار شده‌ایم، و نباید به قدرت خود مغرور باشیم زیرا سر و جان ما در دستیابی به عشق و دوستی معشوق قرار دارد. در نهایت، او بر این نکته تأكيد می‌کند که عشق و وابستگی به معشوق خطیری است که ما به آن رضایت می‌دهیم.