نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانم

ز بی‌دردی بود دردم ز جمعیت پریشانم

طبیب آگه ز دردم نیست تا کوشد به درمانم

حبیبی کو که بر وی عرضه دارم راز پنهانم

چه می‌پرسی دگر زاهد سراغ از کفر و ایمانم

نمی‌بینی که در آن زلف و آن رخسار حیرانم

از آن بر گشته مژگان گو اگر گویند از بختم

از آن زلف پریشان جو اگر جویند سامانم

ز دستم گر بر آید بر سر آنم که تا دستم

به دامانش رسد سر بر نیارم از گریبانم

طبیب از درد می‌پرسد من از درمان درد اما

نه من آگاه از دردم نه او آگه ز درمانم

سر سامان من داری سرت کردم جدا زان در

به سر گر بایدم بردن نه سر باشد نه سامانم

به نیروی خرد جستم نبرد عشق و هم ز اول

گریزان شد چو آمد کودکی نادان به میدانم

کمان ز ابرو و تیر از غمزه دارد ناوک از مژگان

نشاط خسته‌ام ناصح نه رویین‌تن نه دستانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج‌های عاطفی و روحی خود می‌پردازد. او از عدم آگاهی نسبت به درمانش و سردرگمی در احساساتش شکایت می‌کند. این حس عدم سامان و سردرگمی ناشی از عشق و جذابیت محبوبش است. شاعر به زاهدان و کنجکاوی‌هایشان پاسخ می‌دهد و نشان می‌دهد که در چشمان محبوبش، تمام آرزوها و دردهایش نهفته است. او همچنین به دشواری عشق و تضاد بین عقل و احساسات اشاره می‌کند و در نهایت، از نبود کسی که بتواند به او کمک کند و درمانش کند، ابراز ناامیدی می‌کند.