نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۹ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

طلعت دوست عیان میخواهم

هرچه جز اوست نهان میخواهم

سری از همت خاک در دوست

فارغ از کون و مکان میخواهم

دلی آنسان که مراد دل اوست

خالی از هر دو جهان میخواهم

ساغر از دست جوانان زده ام

جامی از پیر مغان میخواهم

هر چه گویند همان میگویم

هر چه خواهند ، همان می خواهم

من چنانم که چنان خواسته ای

تو چنانی که چنان میخواهم

دگرم نیست مرادی و ترا

بمراد دگران میخواهم

سود خواهی تو بسودای من آی

که من از مایه زیان میخواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از عشق و آرزوهای خود سخن می‌گوید. او تنها دوستش را می‌خواهد و از هر چیز دیگر که در این دنیا وجود دارد، صرف‌نظر می‌کند. او خواستار ارتباطی عمیق و واقعی با محبوبش است و می‌خواهد از قید و بندهای مکان و زمان رها باشد. شاعر به دنبال دلی است که تمام خواسته‌ها و آرزوهایش را در خود داشته باشد و نه به چیزهای دنیوی. او می‌نوشد و از جوانان و کهنسالان علم و حکمت می‌آموزد. در نهایت، او بیان می‌کند که هدفش تنها دوستش است و به هیچ خواسته دیگری نمی‌اندیشد. او از دیگران می‌خواهد که با او هم‌نوا شوند و به جای طلب سود، دنبال عشق و دوست داشتن باشند.