نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم

زلف و زنخش بست و در افکند بچاهم

شمشیر کشیدست بقتل من از ابرو

تا خلق بدانند که عشق است گناهم

عشق آمد و زد از دل و چشم ، آتش و آبی،

بر دامن ناپاکم و بر روی سیاهم

ای دوست ، فراقی که تغیّر نپذیرد،

خوشتر زوصالی که بود گاه بگاهم

سودای خریداری من تا نهد از سر

با خواجه بگویید که من بنده ی شاهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه خود می‌پردازد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش می‌گوید، به‌ویژه چگونه زلف و چشم او روحش را درآورده و دلش را آتشین کرده است. شاعر با تلخی از گناه عشق و درد ناشی از آن صحبت می‌کند و می‌گوید که فاصله‌ای که بین او و معشوقش وجود دارد، تغییر ناپذیر و برایش شیرین‌تر از سال‌هایی است که در کنار او بوده. در انتها، شاعر به رهبری و بندگی معشوق برای زنده ماندن اشاره می‌کند.