شمارهٔ ۲۰۴ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم
اگر بدم من اگر نیک از برای تو باشم
همین بس است که بر من ز روی لطف ببینی
که من نه در خور اندیشه ی لقای تو باشم
بکرده های صواب است امید شیخ و بمن بین
که با هزار خطا چشم بر عطای تو باشم
سخن به بیهده رانم زنیک و بد ندانم
مرا بس این که توانم مطیع رای تو باشم
بمدعای منی پای تا بفرق، خدا را
کجا رواست که من جز بمدعای تو باشم
برات روضه بشویم در آب چشمه ی کوثر
اگر قبول کنندم که خاک پای تو باشم
من و بلای غمت، شیخ و خلد نعیمش
کدام نعمت از این به که مبتلای تو باشم
نشاط قیمت بیگانگی زخلق چه داند
من این معامله دانم که آشنای تو باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به ارتباط خود با معشوق (شیخ) اشاره میکند. او میگوید حتی اگر راه نجاتی نباشد و بد باشد، مهم این است که برای معشوقش خوب باشد. شاعر به لطف معشوق اشاره میکند و میگوید که خود را شایسته دیدار او نمیداند. همچنین به امید و آرزوی ملاقات با او اشاره دارد، حتی با وجود هزار خطا. شاعر به این نکته تأکید میکند که مهمترین چیز برایش اطاعت از اراده معشوق است و خود را در مقابل او میبیند. او به عشق و بلای غم معشوقش اشاره کرده و تأکید میکند که بودن در کنار او، بزرگترین نعمتهاست. در نهایت، شاعر به ارزش آشنایی با معشوق اشاره دارد و میگوید که کسی نمیتواند ارزش این آشنایی را درک کند.