نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همین نه بنده ی حکم و مطیع فرمانم

چو سایه بر اثر آفتاب تابانم

چو او بکوی در آید ببام دارم جای

چو او ببام کند جای من در ایوانم

اگر بخواند در پیشتر نیارم رفت

و گر براند دوری نباشد امکانم

گهی زهمرهی او بکوه همسنگم

گهی ز پیروی او بخاک یکسانم

بزلفی ار گذرد لعبگاه اهرمنم

برویی ار نگرد جلوه گاه یزدانم

گذر بباغ کند عیب ساز خاربنم

قدم بباغ نهد عطر بخش ریحانم

نه راحتی بگلستان نه زحمتی از دشت

تفاوتی نکند گلبن از مغیلانم

عنان کشیده روم، کز شمار همراهان

کسی نماند که تاب آورد بجولانم

چو میخرند بهیچم گران خرید و کنون

اگر بهردو جهانم فروشد ارزانم

به بندگیش که شرمنده ام زخواجه نشاط

که من نه در خور این پایه فضل و احسانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق بندگی و اطاعت از معشوق است. شاعر خود را چون سایه‌ای در کنار آفتاب توصیف می‌کند که همواره در پی معشوق است و به او وفادار مانده است. او به همراهی و هماهنگی با معشوق اشاره دارد و بیان می‌کند که در هر جایی که معشوق باشد، او نیز حاضر است. شاعر احساس می‌کند که ارزش و منزلت او نسبت به معشوق کمتر است و از این بابت شرمنده است. او به این نکته اشاره می‌کند که هیچ لذتی از دنیای مادی ندارد و تنها میل و خواسته‌اش اطاعت از معشوق است. در نهایت، احساس حقارت و عدم لیاقت خود را در برابر محبت و فضل معشوق ابراز می‌کند.