نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۵ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم

غبار، عقل ز رخسار عشق بزدایم

گهی بطره ی ساقی کهن بگیسوی چنگ

گره ببندم و از کار بسته بگشایم

مرا نه دست ستیزی بود نه پای گریز

اگر بخشم بر آیی بعجز باز آیم

مرا بدست خضیبت چه جای پنجه، ولی

بخون خویش توانم که پنجه آلایم

پی قبول تو آراست هر کسی خود را

من از قبول تو خود را مگر بیارایم

هزار بادیه پیموده ام بدین امید

که در سرای مغان جرعه ای بپیمایم

گرفتم اینکه نعیم جهان بکام من است

روان بکاهم تا چند و تن بیفزایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تمایلش برای تجربه عشق و شادی اشاره دارد. او می‌خواهد با بکارگیری عشق و عقل، از مشکلات روحی‌اش رها شود. شاعر در تلاش است تا با نوشیدن شراب و ارتباط با ساقی، به آرامش برسد و از درد و رنج خود بکاهد. همچنین، او تأکید می‌کند که در این مسیر، نه از تهدید می‌ترسد و نه از فرار، بلکه به عشق و زیبایی واقعی تعبیر می‌کند. در نهایت، شاعر آرزوی رسیدن به خوشی و نعمت را در سر دارد و می‌خواهد از این لحظات بلندمدت بهره‌مند شود.