شمارهٔ ۲۰۶ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
بی تو میل گل و گلشن نکنم
هوس سوری و سوسن نکنم
دامن از خون دلم گلگون شد
ورنه گل بی تو بدامن نکنم
نرسد شام که در خلوت دل
شمعی از یاد تو روشن نکنم
نشود صبح که در منظر چشم
بر سر راه تو مسکن نکنم
من که غارت زده ی ملک شهم
دگر اندیشه ی رهزن نکنم
من که سد دشت نهفتم در مرد
حذر از کودک برزن نکنم
من که سد تیغ فشردم در دل
ناله از کاوش سوزن نکنم
از سر بام تو بر خاسته ام
جز ببام تو نشیمن نکنم
ترک جان در ره دلدار نشاط
که نکرده ست که تا من نکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بیان میکند که بدون وجود محبوبش هیچگاه به زیباییهای گل و گلشن توجهی نخواهد کرد و آرزوی زیباترین گلها را نخواهد داشت. او میگوید دامن او از درد جدایی پر از خون است و بیمحبوب نمیتواند به زندگی ادامه دهد. همچنین، او به یاد محبوبش شمعی در دل روشن میکند و نمیگذارد روزی بدون یاد او بگذرد. شاعر از زخمهایی که در دل دارد و تلاشهایی که کرده، میگوید و تاکید میکند صرفاً به خاطر عشق و یاد محبوب است که زندگیاش را ادامه میدهد و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در آخر، او اشاره میکند که تنها در بالای خانه محبوبش نشیمن خواهد داشت و هیچ چیز دیگری نمیتواند او را خوشحال کند.