نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم

یا مطلق الاساری ادعوک یا کریم

قلبی که از خزانه ی صنعت بما رسید

صراف عدل ار نپذیرد کجا بریم

تو خو برو چرا فکنی پرده بر جمال

بر ما بپوش پرده که ما زشت منظریم

با دیده ای که غیر ترا بیند آن عجب

داریم چشم آنکه بروی تو ننگریم

از فیض عقل سر خوش و از سوز عشق تیز

در آب ماهییم و در آتش سمندریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خضوع و اضطراب خود در برابر نفس سرکش صحبت می‌کند و به دعای پروردگار می‌پردازد. او از قلبی که به او عطا شده است، سخن می‌گوید و از نیاز به عدالت و بخشش خداوند می‌خواهد. شاعر به زیبایی و جاذبه ی معشوق اشاره دارد و از او می‌خواهد که پرده از زیبایی‌هایش بر ندارد. همچنین، او از دیدی سخن می‌گوید که فقط بر معشوقش تمرکز دارد و به غیر او نمی‌نگرد. در نهایت، او با بیان تضاد در احساساتش، هم از لذت عقل و هم از سوز عشق صحبت می‌کند، که نشان‌دهنده‌ی درگیری درون اوست.