نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتم که فاش می‌کند از پرده راز من

گفتا نگار پرده در فتنه ساز من

گفتم گشاد بستگی کارم از کجاست

گفت گره‌گشاست کف کارساز من

گفتم به عمر کوته من هیچ امید نیست

گفتا امیدهاست به زلف دراز من

گفتم به کام من شوی ای دوست تا کجا

گفتا فزون ز عجز تو، کمتر ز ناز من

گفتم گناهکارم و امیدوار نیز

گفتا به فضل و رحمت مسکین‌نواز من

گفتم به دوستی که ندارم ز خصم باک

گفتا به یمن همت دشمن‌گداز من

گفتم وصال را نشناسم من از فراق

گفتا نظر ز هستی خود پوش یا ز من

گفتم نشاط بی‌خود و آشفته است و مست

گفتا عبث نبود از او احتراز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده با محبوبش گفت‌وگویی دارد. او از عشق و مشکلاتی که برایش پیش آمده صحبت می‌کند و می‌پرسد که چگونه می‌تواند از این مشکلات رهایی یابد. محبوب در پاسخ به او امید و راه‌حل‌هایی را نشان می‌دهد و به او می‌گوید که با وجود ناتوانی‌ها و گناهانش، رحمت و بخشش وجود دارد. در نهایت، او به گوینده یادآوری می‌کند که نباید از دشمنی‌ها بترسد و باید از عشق و زیبایی‌های هستی لذت ببرد. این گفت‌وگو به نوعی نمایانگر تعهد و امیدواری در عشق است.