شمارهٔ ۲۲۳ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنان
یاعیان در ظلمت شب آفتاب است آنچنان
لطفها پنهان بقهرش شهد ها در زیر زهر
در گمان خلقی که با من در عتاب است آنچنان
در بهای یک نگه دل برد و جان خواهد زمن
باز پندارد که کارم بی حساب است آنچنان
یار ما را نیست با دلهای ویران رحمتی
یا نمیداند که ما را دل خراب است آنچنان
از سؤالم او ملول و از ملال است او خموش
من باین خوشدل که در فکر جواب است آنچنان
سر بسر عمرم بسودای سر زلف تو رفت
شاید ارکارم ازین در پیچ و تاب است آنچنان
یک نظر گفتم بما بیچارگان بین بردرت
گفت درگاه شه مالکرقاب است آنچنان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و ناامیدی است. شاعر از شبی بینقاب صحبت میکند که در آن نور و زیبایی پنهان است. او به درد و رنجی که عشقش به او وارد کرده اشاره میکند و از بیتوجهی معشوق نگران است. در این شعر همچنین به پیچیدگیهای عاطفی و ناتوانی در بیان احساسات پرداخته میشود. شاعر از غم و ملال خود میگوید و احساس میکند که زندگیاش تحت تاثیر عشق معشوقش قرار دارد. در نهایت، او از سختیهایی که در عشق متحمل شده است بازگو میکند و به ناامیدی خود در این راه اشاره میکند.