شمارهٔ ۲۳ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخی بغیر رخ دوست در مقابل نیست
ولی چه چاره که بیچاره دیده قابل نیست
وفا مگر که نکو نیست در زمانه که نیست
نکوییی که در این خوی و این شمایل نیست
هزار لطف نهانست در تغافل او
و گرنه دوست زاحوال دوست غافل نیست
دهد گواه به بیهوده گوییش پندم
کسی ملامت مجنون کند که عاقل نیست
قبول جانان مشکل بود نشاط ار نه
گذشتن از سر جان بهر دوست مشکل نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دشواریهای عشق و وفا صحبت میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچکس مانند دوست نیست، اما در دنیای کنونی وفا نادیده گرفته میشود. همچنین بیان میکند که در نظر او هزاران لطف و زیبایی در وجود محبوب پنهان است، هرچند که او به حال دوستان خود توجهی ندارد. شاعر به نوعی به جنون عشق و دشواریهای آن اشاره میکند و میگوید که برای به دست آوردن محبوب، فداکاری و گذشت از جان ضروری است. در نهایت، شاعر به احساسات عمیق و کنجکاویهای ناشی از عشق اشاره میکند.