نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارد شب نومیدی ما صبح امیدی

باد سحری میدهد از غیب نویدی

غازی ز پی دشمن و ما را به رخ دوست

هر لحظه نگاهی و در آن اجر شهیدی

از لطف بنالیم و ز بیداد ننالیم

کز دوست نداریم بجز دوست امیدی

تا نشکنی آگاه نگردی ز دل ما

قفلیست که در وی نفتد هیچ کلیدی

گر تیر زنی دیده نپوشیم که باشد

هر تیر بریدی ز تو هر زخم نویدی

یکچند نشاط از سخن بیهده بس کن

ای بس که همی گفتی و ای بس که شنیدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع امید و ناامیدی می‌پردازد. شاعر به صبح امیدی اشاره می‌کند که در دل شب ناامیدی دیده می‌شود. با اشاره به دوستی و دشمنی، او از کسانی که در جستجوی دشمن هستند انتقاد می‌کند و بر اهمیت دوست تأکید می‌کند. او همچنین به دردی اشاره دارد که در دل دارد و می‌گوید تا زمانی که درک نشود، از آن خبری نخواهد بود. در نهایت، شاعر از کسانی که فقط سخن می‌زنند و اقدام نمی‌کنند، می‌خواهد که از صحبت‌های بیهوده پرهیز کنند.