نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

هوسی میبردم سوی کسی

تا چه بازم بسر آرد هوسی

خبری نیستم از راه هنوز

ناله ای میشنوم از جرسی

ذوق پرواز چه داند مرغی

کامد از ببضه برون در قفسی

عشق نگذاشت کر از من اثری

عیب عاشق نتوان گفت بسی

هیچ عاقل ننهد جرم بوی

بر سر آتش اگر سوخت خسی

عشق و فرمان خرد کی باشد

شاهبازی بمراد مگسی

زیر پا تا ننهی سر نبود

بسر زلف ویت دسترسی

با که گوید سخن دوست نشاط

که ندارد بجز از دوست کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از longing (اشتیاق) و حس نیاز به کسی صحبت می‌کند. او همچنان در جستجوی خبری از راهی که به معشوقش برسد، ناله‌هایی را از دور می‌شنود. شاعر به صورت استعاری بیان می‌کند که مانند پرنده‌ای در قفس است که نمی‌تواند پرواز کند. عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و بیان می‌کند که عیب‌جویی از عاشق امکان‌پذیر نیست. او همچنین به رابطه عشق و عقل اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق گاهی بر عقل غالب می‌شود. در نهایت، شاعر می‌پرسد که آیا کسی بدون دوست می‌تواند خوشحال باشد؟ شعر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه و جستجوی عشق را به تصویر می‌کشد.